فرار از ترشيدگي!
امروز با بچه ها رفتيم سلف (اصولا ما وقتي ميخوايم نوشيدني بخوريم ميريم سلف! در غير اينطورت بازهم ميريم سلف!:) ) داشتيم در رابطه ي ازدواج و آشنايي پيشين اون حرف ميزديم، هر كسي يك نظري داشت و در بعضي موارد اتفاق نظر هم داشتيم، اينكه رابطه ي قبل از ازدواج بايد طولاني باشه، حداقلش بايد 2ماهي باشه و اگر هم رابطه ي دوستانه است و قراره به ازدواج ختم بشه بهتره كه اونم بيشتر از يكي دو سال باشه تا به شناخت كامل هم برسن. به دليل ذيق (يا ؟) بحث ناتموم موند و رفتيم سر كلاس :))
فكر كنم نتيجه گيري آخرش اگه بحث كامل ميشد به اين ميرسيديم: والا تو اين بي شوهري و قحطي بايد آدم هر كيسي رو پيدا ميكنه دو دستي بهش بچسبه و ولش نكنه!!!! :D
چايي هم خيلي داغ بود چسبيد به زبونمون و حسابي سوختيم!!
خب الان كه من من باشم و تو هم تو باشي، چايي كه ته كشيد، بحث هم كه به آخر رسيد، كلاس هم تموم شد، تازه دلنوازان رو هم كه نشون داد، الان بهترين كار چيه؟؟ آفرين خواب!![]()
پ.ن: ![]()
پ.ن۲: در ضمن به کامنت ها پاسخ هم داده میشه.
