تبليغاتX
یادداشت های یک خانوم مهندس بی ذوق

یادداشت های یک خانوم مهندس بی ذوق

فرار از ترشيدگي!

امروز با بچه ها رفتيم سلف (اصولا ما وقتي ميخوايم نوشيدني بخوريم ميريم سلف! در غير اينطورت بازهم ميريم سلف!:) ) داشتيم در رابطه ي ازدواج و آشنايي پيشين اون حرف ميزديم، هر كسي يك نظري داشت و در بعضي موارد اتفاق نظر هم داشتيم، اينكه رابطه ي قبل از ازدواج بايد طولاني باشه، حداقلش بايد 2ماهي باشه و اگر هم رابطه ي دوستانه است و قراره به ازدواج ختم بشه بهتره كه اونم بيشتر از يكي دو سال باشه تا به شناخت كامل هم برسن. به دليل ذيق (يا ؟) بحث ناتموم موند و رفتيم سر كلاس :))

فكر كنم نتيجه گيري آخرش اگه بحث كامل ميشد به اين ميرسيديم: والا تو اين بي شوهري و قحطي بايد آدم هر كيسي رو پيدا ميكنه دو دستي بهش بچسبه و ولش نكنه!!!! :D

چايي هم خيلي داغ بود چسبيد به زبونمون و حسابي سوختيم!!

خب الان كه من من باشم و تو هم تو باشي، چايي كه ته كشيد، بحث هم كه به آخر رسيد، كلاس هم تموم شد، تازه دلنوازان رو هم كه نشون داد، الان بهترين كار چيه؟؟ آفرين خواب!

پ.ن:

پ.ن۲: در ضمن به کامنت ها پاسخ هم داده میشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 22:26  توسط   | 

پلیــــز پلی!

با این شعر شروع میکنم

هر چی آرزوی خوبه مال تو          هرچی که خاطره داری مال من

اون روزای عاشقونه مال تو          این شبــــای بی قراری مال من

 

پ.ن: شاید به نظر شعر بی ربطی بیاد اما چون این شعر با دست خط یکی از دوستام، اول یکی از کتابام نوشته شده، خواستم که با دوست و دوستی شروع بشه.

پ.ن2: آخ که چقدر خوب میشه آدم یه جایی رو داشته باشه هی بیاد توش داد و بیداد کنه کلی هوار بکشه و هیشکیم بهش نگه هیس یواش تر مردم خوابن!!!

حالا قرار نیست که اینجا بیام دادو بیداد کنما فقط میخوام یه جایی باشه که بتونم بی دغدغه بنویسم از خاطراتم از روزمرگیام از حتی شعرها و داستان ها و موضوعاتی که دوسشون دارم.

منو تنها نزارین و حسابی همراهیم کنین!!!

پ.ن۳: سلام!

پ.ن۴: متن آپم رو درستش کردم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 10:28  توسط   |